سرودن یا نسرودن؟

نوشته : علی ذبیحی ( پژوهشگر و نویسنده )

سرودن شعر بومی خودباوریِ متجلی شده از نهادِ پنهان انسان‌ها است که می‌تواند با نگاهی هدفمند، بسیاری از جان‌های آرام گرفته را بیدار نماید. اما آیا  سرودن به زبان مازندرانی که از سویی در معرض انقراض و نابودی است و از دیگر سو ‌نسبت به زبان رسمی کشور چندان پُرمخاطب نیست ضرورتی دارد؟ آیا بهتر نیست شاعران بومی‌گرای این زبان با سرودن شعر به زبانی پُرمخاطب چون فارسی، در پی دست یافتن به زبان شعری مستحکم‌تری بوده و به مخاطبین بیشتری دست‌یابند؟ پس سرودن به این زبان چه معنا و مفهومی خواهد داشت؟


شعر، شعور و جوششی است درونی که شاعر در بستر زمان و زبانِ مسلط و مورد اندیشۀ خود، آن را می‌سراید. همین شعور و جوشش در اندرون شاعران بومی نیز وجود دارد که در قالب زبان مادری بروز می‌نماید. هر زبانی در درون خود شعر و شاعری بالقوه دارد و این دو مختصِ هیچ زبانِ خاصی نیست. شاعرِ بومی‌سرایی که در بستر زبانِ بومی، می‌خواند، می‌بیند، می‌اندیشد و زندگی می‌کند مصلح‌ترین فرد در بروز این غلیان درونی و به فعلیت رساندن توانایی‌های بالقوه است. او با زبان مادری آشناست و با آن بهتر می‌سراید و اثر می‌بخشد. زیستن و اندیشیدن در محیط غیر بومی قطعاً سروده‌ای موثر در زبان بومی به همراه نخواهد داشت و بروز ابیاتی در این خصوص تنها از سر تکلّف و تکلیف خواهد بود.

اضمحلال زبان و نسرودن به آن، به دلیل کم‌ مخاطب بودن، نگاهی غیربومی و وطن‌گریزانه به این‌ مقوله است. زبان حتی اگر نابود نگردد مسلماً در طول زمان محکوم به تغییر است و گاه این تغییر و دگرگونی- که از نگاه اکنون به معنی خاموشی زبان گذشته می‌باشد- به ‌قدری زیاد است که برای دریافتِ آن باید به ترجمه متوسل شد. امروزه دیگر سروده‌های «فارسی باستان» و «فارسی میانه»، بدون ترجمه برای فارس زبانان قابل فهم نیست. همین‌گونه است درک آثار «شکسپیر» برای انگلیسی‌زبانان که فقط از راه ترجمه ممکن می‌گردد در حالی که کمتر از پانصد سال از خلق آنها می‌گذرد. همچنین است مقدمه‌های روسی و آلمانی خاورشناس روسی «برنهارد دارن» بر کتاب «کنزالاسرار مازندرانی» که با کهنه شدن زبانِ مقدمه‌ها در دو سدۀ اخیر، برای خواندن آنها باید به واژه‌نامه‌های کهن مراجعه نمود.

 کم مخاطب بودن نیز دلیلِ مناسب برای نسرودن نیست. در این صورت بسیاری از لطایف ادب بومی که فقط در ذهن یک شاعر بومی‌سرا متجلی می‌گردد از دست خواهد رفت. امروزه بسیاری از آثار شعری نه به زبانِ خود شاعر، که به زبان ترجمه در جهان معروف و معتبر می‌باشند. باید مُسلّح شد و به مازندرانی، خوب سرود و جان‌های عاشق و منتظرِ نغمه‌های دلنشین را از شهد شیرین آن بهره‌مند ساخت. رباعیات حکیم عمر خیام، نَه به زبان فارسی که با ترجمۀ آن- به زبان انگلیسی- در جهان شهره است و همین اشتهار، خیام را پُرمخاطب و مشتهر در بین مردم مغرب زمین کرده است. سروده‌های کوتاه «هایکو» که اثر خود را در شعرِ امروز فارسی باقی گذاشت و به بسیاری، در محافل ادبی نیز رایج است در اثر ترجمه به چنین جایگاهی در ایران و جهان دست‌یافت وگرنه اندک‌اند کسانی که به زبان ژاپنی مسلط‌ باشند و آن را به زبان اصلی بخوانند و دریابند. اما اگر همچنان تَعدّد مخاطبان مدنظر باشد بهتر خواهد بود نه به مازندرانی و فارسی و ژاپنی، بلکه رواست به زبان بین‌المللی شعر سرود تا به مخاطب بیشتری دست یازید. در این صورت نگاه ما به شعر از جنس دیگری خواهد بود و بسیاری از انسان‌های عاشق و دلسوخته از گام نهادن در این وادی محروم و مهجور می‌مانند. جهان با تکثر که عین وحدت است، زیباست. نگاه تک یا چند زبانۀ محدود‌ و پرمخاطب به شعر، به بوم نقاشی شبیه است که خالق اثر تنها چند رنگ محدود برای خلق اثرش در دست‌ دارد. این مسئله به نفع ادبیات که نگاهی جهان شمول به تمام مظاهر هستی دارد، نخواهد بود.

دست یافتن به مخاطبینِ بیشتر با ترجمه امکان‌پذیر است شاعر می‌تواند تمنیات درونی خود را به زبان مورد تسلط که عموماً زبان مادری است به بهترین نحو بازگو نماید تا قابلیت جهانی شدن یابد. اما جهانی شدن نه در معنای برانداختن خود و پذیرش محض دیگران، بلکه خود را در تعامل با دیگران جهانی کردن و دیگران را هم از داشته‌های خود بهر‌ه‌مند نمودن است. «مکرمه قنبری» بانوی هنرمند بابلی که با نقش‌های از جان برخاسته و نگار شده بر در و دیوار منزلش در دهۀ پایانی عمر خود شهرتی جهانی یافت؛ اندیشه و هنر بومی را در همان فضایِ محلی، جهانی کرد و به مخاطبان بسیاری هم دست یافت. برای جهانی شدن عوامل و ابزارهای متعددی نیاز است که شاعر با رسالتِ سرودن، به آن می‌رسد.

سخن بسیار است اما در پایان این مقالِ مختصر در خصوص نهادها و انجمن‌های شعر بومی مطلبی به کوتاهی قابل عرض می‌باشد. مطلبی که شاید دلیل کسانی باشد که نسرودن را بر سرودن ترجیح می‌دهند. در بسیاری از محافل ادبی کنونی، در نقد شعر بومی به دستور و لغات کهن‌گرای مازندرانی تاکید فراوان و اشارات عدیده‌ای می‌گردد که نسل کنونی حتی اگر با آن لغات آشنایی نیز داشته باشند دیگر نمی‌توان کاربردی برای آن تعریف نمود. این موارد با اهمیتی که در خود نهفته دارند در نگاه شاعرانه به شعر، در درجۀ پسین ارزیابی یک شعر قرار می‌گیرند. شاعر بومی‌سرا در آغاز باید نگاهی مناسب و امروزی به شعر داشته باشد و پس از دست یافتن به توانایی‌های لازم در آن، موارد یاد شده را به منصۀ ظهور برساند. از طرفی امید است شاعران بومی از قید و بند لغات کلیشه‌ای نیز خارج شوند و دغدغه‌های خود را در آفرینشی نو بیان کنند.

کتاب « تَش‌نا وارش» دستی‌است بر آتش به امید باریدن بارانِ هستی بخش، تا تشنگیِ آتش درون را برطرف سازد. و برگی است فراهم آمده برای شاعرانی که تاکنون مجال چندانی برای بروز نیافتند. باشد که تداوم این کار، نویدبخش نواندیشی و آینده‌ای روشن گردد.

ایدون باد

علی ذبیحی

آمل- خرداد 1393

============---------------==============----------------=============

چاپ شده در سرآغاز کتاب: «تش‌نا وارش» (مجموعه  شعر بومی مازندران)

گردآورنده: مسعود بنی‌شیخ‌الاسلام - آمل- انتشارات وارش‌وا- 1393